‏نمایش پست‌ها با برچسب تولد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تولد. نمایش همه پست‌ها

اتوبوس سرگردانی : به مناسبت 8 اردیبهشت ، زاد روز سیمین دانشور


سیمین دانشور

چطور اتفاق افتاد ؟
اصلاً چطور شروع شد ؟
شما کنارش نشستید یا ایشون کنار شما ؟
کی سر صحبت را باز کرد ؟
چی گفت یا چی گفتید ؟
داستان اون اتوبوس چیه ؟
اون روز تو اون اتوبوس چه صحبت هایی رد و بدل شد ؟؟؟
.
.
.
خوشحالم که هنوز هستید
هستید تا با حضورتون دهن کجی کنید به خیل عشاق دروغین
هستید که یاد آور بشید خسرو و شیرین از نسل همین مردمان بودند
هستید که اثبات کنید الهه عشق به این سرزمین تعلق داره
هستید که بیاموزید عشق نه با هم بودن که به یاد هم بودنه
هستید تا مادر همه ملت ایران باشید
.
.
.
خانوم دانشور
الان دیگه کسی حوصله اتوبوس سواری نداره
کسی کنار کسی نمیشینه
کسی با کسی صحبت نمی کنه
کسی عاشق کسی نمیشه

پس باشید تا به همه بگیم عشق افسانه ای تو کتاب ها نبود

.
.
.
تولدتون مبارک

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : کاریکاتور اثر علی رامند هستش که تو ماهنامه گل آقا ، شماره 121 ، سال 1380 چاپ شده بود ،،، دیدم به واسطه این کاریکاتور هم که شده یادی از کیومرث صابری بشه که 10 اردیبهشت سالروز درگذشتش هست و فرصتی برای ارسال پست نیست

مردی از تبار شریعت علی : به مناسبت 3 آذر ، زاد روز دکتر علی شریعتی



دکتر علی شریعتی
بزار بگن
بزار بگن حسودی کردن گناهه
ولی من بازم حسودی می کنم
حسودی می کنم به نسلی که این امکان براش فراهم بود که خودش رو به حسینیه ارشاد برسونه و سر جلسات سخنرانی دکتر حضور پیدا کنه
دکتر ؟
دکتر ! در واقع در سال های دور و برای جوان های اون دوران ، "دکتر" فقط تداعی گر یک نفر بود . لااقل در زمینه سیاست و اجتماع هر کس صحبتی از تفکر و کتاب می کرد و لفظ "دکتر" رو به کار می برد منظورش فقط دکتر علی شریعتی بود

ولی با همه این حرف ها ، اون عده ای که در اون دوران هم چیزی از حرف های دکتر نمی فهمیدند و در اون موقع از اندیشه دکتر می ترسیدند ولی قدرت مقابله با کلام و اندیشه دکتر رو نداشتند ، حالا ، در این زمان ، در حالی که دست ما به دکتر کوتاه شده ، زبونشون دراز شده
حالا بد گفتن از دکتر و ضد شریعتی بودن خودش باعث افتخاره و سکوییه برای رشد
مردی که ساواکی ها اونو انقلابی می دونستند و حالا بعد انقلاب عده ای که در اون دوران اصلاً معلوم نیست کجا بودند و الان خودشون رو پرچم دار انقلاب می دونند دکتر رو ساواکی می خوانند

درسته که من و شما فرصت بودن و دیدن دکتر رو نداشتیم ، ولی حتی برای ما هم شریعتی فقط یک اسم روی جلد کتاب و سنگ قبر نیست
دکتر از اون دسته افراد بود که نه طول بلکه عرض زندگیش اون قدر با ارزش بود که بدل به یک راه بشه ، راهی که تا کمال ادامه داره

همون عده ای که گفتم با کوبیدن دکتر سعی می کنند برای خودشون اعتباری کسب کنند ، علاقه زیادی دارند که دکتر ، اندیشه اش و راهش فراموش بشه
ولی تلاششون همیشه نتیجه عکس داده و شاید همین تلاش این دوستانه که دکتر رو ماندگار کرده !
.
.
.
تولدتون مبارک دکتر
.
.
.
دو جمله از دکتر علی شریعتی و یک نتیجه گیری :
- حسینیه ارشاد یک مکان نیست ، یک حادثه ، یک جمع و یک مجلس نیست یک "جریان" است
- وقتی در صحنه حق و باطل نیستی ، هر جا که می خواهی باش ، چه به نماز ایستاده باشی ، چه به شراب نشسته باشی ، هر دو یکیست

16 آذر نزدیکه ، 16 آذر هم نام زمان و مکانی نیست ، یک حضوره ، همه ما درس و دانشگاه و کار و زندگی داریم ، ولی تنها فرصت حضور همون یک روزه ، از دستش نده
  ------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن . 1 : نباید انتظار زیادی از من داشت ، وقتی کسی که فکرش در حد موریانه ایه در مورد دکتر بنویسه چیزی بیشتر از این نمیشه

پ . ن . 2 : هیچ وقت در 29 خرداد در مورد دکتر ننوشتم و نخواهم هم نوشت ،،، اصلاً آدم چطور می تونه به مناسبت شهادت کسی بنویسه که اندیشه اش بین ما حضور کامل داره ؟؟؟

پ . ن . 3 : دوستان تهرانی وقت کردند سری هم به خانه-موزه دکتر بزنند : خیابان جمالزاده شمالی ، کوچه ده متری نادر ، پلاک 10


خانه موزه دکتر علی شریعتی
منبع عکس : وبلاگ سرای کویر

رهایم نکن : به مناسبت 20 آبان ، زاد روز ابراهیم رها


واقعیت اینه که ما آدم ها از همون 1/1/1 که به دنیا می آییم چیزی حالیمون نیست ! و کم کم در اثر تجربه آموزی ، مشاهده و مطالعه به دانستنی های خود می افزاییم
این آموزش ها تا جایی ادامه پیدا می کنه که تبدیل به یک شعور در ذهن انسان بشه
من و خیلی از هم سن و سال های من ، شعور سیاسیمون رو مدیون ابراهیم رها هستیم
مردی که نوشته هاش برای ما که نوجوان بودیم فقط و فقط حکم مطالب طنز و خنده دار رو داشت و خوندنش باعث سرگرمیمون میشد
ولی کم کم یاد گرفتیم که عمیق تر به حرف هایی که میزد توجه کنیم و تازه اون موقع بود که متوجه شدیم هر نوشته این مرد دریه که ما رو به سمت واقعیت تلخ سیاسی راهنمایی می کنه
و به این شکل بود که نوع نگاه سیاسی ما شکل گرفت
.
.
.
نمی دونم بگم که رها آدم بی باکیه یا اینکه فقط یه بی کله هستش
چون هر بار قلم به دست گرفتن این مرد می تونه باعث بشه که زندگی رو که ساخته از بین بره
با خودم می گفتم باید دارای روح رهایی باشه که این چنین رها از ترس عاقبت کارش همچنان بنویسه
ولی از وقتی یکی از مطالبش روخوندم متوجه شدم که اونم مثل ما آدمه و می ترسه ولی قادر به کنترلشه ، ارادتم بهش بیشتر از همیشه شد ( لینک مطلب )
.
.
.
یک بار در یکی از نوشته هاش یکی از دوستانش رو مورد خطاب قرار داده بود و گفته بود : امیدوارم پشتت به دیوار هر زندانی تکیه داده شده سالم و سلامت باشی

آرزوی من در این روز اینه که شما همیشه سالم و سلامت باشید بدون اینکه به دیوار زندانی تکیه بدید
.
.
.
تولدت مبارک


------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن . 1 : مسلماً مطلب خود رها در مورد تولدش جالب تره ( لینک مطلب )

پ . ن . 2 : این نوشته هیچ چیز نیست جز یک تشکر از مردی که به ما راه درست رو نشون داد

از تو لبخند می خواهیم : به مناسبت 21 مهر ، زاد روز سید محمد خاتمی


سید محمد خاتمیسید محمد خاتمیسید محمد خاتمیسید محمد خاتمی

پیش نوشت : پیشنهاد می کنم قبل از خواندن این پست نگاهی به این "مطلب" بیندازید
.
.
.
چه ها که در این یک سال بر ما نگذشت

آقای خاتمی سال پیش را به خاطر دارید ؟
به خاطر دارید از شما درخواست کردم نیایید ؟
به خاطر دارید به شما وعده دادم اگر قدم بردارید بر می خیزیم ؟

آقای خاتمی
کوفی عنان , سید محمد خاتمیبه یاد دارید که در سال گذشته تولدتان را با حضور کوفی عنان و جمعی دیگر از بزرگان جهان که به بهانه کنفرانس دین در دنیای جدید به ایران آمده بودند را جشن گرفتید ؟

به راستی در فاصله 65 سالگی تا 66 سالگی شما چند سال طی شده ؟

هنوز هم نمی توانم باور کنم که تمام این اتفاقات که رخ داده در طول یک سال اتفاق افتاده باشد
.
.
.
همیشه دوستتان داشتم ولی نمی دانستم که چطور اینچنین مردمان را شیفته خود می کنید
تا روز 25 آذر
تا آنکه توانستم در چند متری شما بنشینم
شما سخن بگویید و من با گوش جان ببلعم
تازه آن زمان بود که متوجه شدم چرا شما را شمعی در باد می نامند
و حال می دانستم چرا محبوبید
چرا که چون شمع گرما و روشنی می پراکانید
.
.
سید محمد خاتمی در جشن شب یلدا 40چراغ.
دیروز روز بزرگ داشت حافظ بود

حافظ
به یاد دارید آن تفالی را که درشب یلدا 84 در میان 40 چراغیان زدید ؟

عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکر دهان و مطرب شیرین سخن
همنشین نیک کردار و ندیم نیک نام

و این به حال و روز آن دوران چه شبیه بود
سید محمد خاتمی , 40چراغ , شب یلدا
ولی هدفم از این حرف خاطره ای دیگر بود
خاطره شب یلدا سال گذشته که باز در بین قلم داران 40چراغ بودید
این بار نیز نتیجه جادوی انگشتتان و سحر کلام حافظ حقیقتی بود که بعدها معانیش را درک کردیم

ز در درآ و شبستان ما منور کن / هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز / پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان / بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره ای شب هجران نمی فشاند نور / به بام قصر برآ و چراغ مه پر کن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس / به تحفه برسوی فردوس و عود مجمر کن
ازین مزوجه و خرقه نیک در تنگم / به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیر دست حسن تواند / کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول عقل حکایت بسی کند ساقی / تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
فال گرفتن سید محمد خاتمی در شب یلداحجاب دیده ادراک شد شعاع جمال / بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود / حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوی آنگهی به مستان ده / بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان / ز کار ها که کنی شعر حافظ  از بر کن
.
.
.
به راستی به مانند همیشه حضرت حافظ به حقیقت گفت
به راستی که با دل و جان به راحت افتادیم
بر زیر ستارگان شب بر بام قصر های کوچکمان شدیم و فریاد بر آوردیم : الله اکبر
و دیدید که جوانان این خاک بر خون خود غلتیدند و بر فردوس شدند
.
.
.
سال گذشته شما را کوروش زمانه نامیدم
و از شما ممنونم که به من و دیگران ثابت کردید که اینچنین هستید
.
.
.
باز امسال نیز چون سال گذشته از شما درخواستی دارم

آقای خاتمی ، ‌برایمان لبخند بزنید که لبخند شما امید ماست

ممنونم
.
.
.
تولدتان مبارک

سید محمد خاتمیسید محمد خاتمی
جشن تولد 66 سالگی سید محمد خاتمیسید محمد خاتمی

------------------------------------------------------------------------------------------------------
 


پ.ن. 1 : از "راسپین" ممنونم که این فرصت رو به من داد تا بتونم آقای خاتمی رو از نزدیک ببینم

پ.ن. 2 : اگر روی عکس ها کلیک کنید بزرگ می شوند

خالق و قاتل حاج کاظم : به مناسبت 2 مهر ، تولد ابراهیم حاتمی کیا



آژانس شیشه ای,حاج کاظم

همیشه در انتخاب "تر" و "ترین" ها مشکل داشتم . در مورد همه چیز
مثلاً اگر کسی از من بپرسد بهترین فصل از نظر من چه فصلیست ، از او می پرسم منظورت از نظر کدام ویژگیست ؟ از نظر میزان گرما ؟ سرما ؟ میزان وزش باد ؟ بارش باران ؟ ابری بودن آسمان ؟ . . . ؟
یا اینکه از من بپرسند تو کدام نویسنده رو بیشتر دوست داری از آن شخص می پرسم : نویسندگان مرد یا زن ؟ در میان جنایی نویسان یا عاشقانه نویسان ؟ در میان رئال نویسان یا فانتزی نویسان ؟ . . . ؟

این مساله در هر موردی صادق است و در مورد فیلم که دیگر فاجعه است
اما . . . ه
اما در این میان ( مانند هر چیز دیگر در این دنیا ) یک استثنا وجود دارد
و آن انتخاب بهترین فیلم ایرانیست
انتخاب من نیز مانند بسیاری دیگر بدون لحظه های شک آژانس شیشه ای است
.
.
.
آقای حاتمی کیا ، شما همواره در صحبت های خود گفته اید که چون فرزند انقلاب هستید و مرد جبهه ، به خود این اجازه را می دهید که به نقد این موضوعات بپردازید
می گویید حاج کاظم را خلق کردید که نماد مردان راستین آن دوران باشد
اما آقای حاتمی کیا . . . ه
همان طور که گفتم شما بهترین فیلم ایرانی را ساخته اید
ما همگی خصوصیات فیلم های ایرانی را میدانیم : شخصیت های سطحی و باور نا پذیر ، واکنش های محال و دروغین ، دیالوگ های شعارزده و غیر قابل باور که تحت هیچ شرایطی از دهان هیچ کسی خارج نمی شود

حاج کاظم شما هم در بهترین حالت از این دست شخصیت هاست و متاسفانه واقعیت این است که شما آبروی همه حاج کاظم ها را بردید
شما با خلق یک حاج کاظم همه حاج کاظم های دوران ما را کشتید
شما می گویید هم دم و همراه حاج کاظم ها بودید اما . . . ه
اما شما ذره ای از وجود این مردان را درک نکردید
هیچ متوجه نشدید حرفشان چه بود . . . راز دلشان چه بود
شما فقط اسلحه در دستشان را دیدید ، جان نهاده بر دستانشان را ندیدید
شما فقط خم و راست شدنشان را بر سجاده خاک دیدید و عشق بازیشان را خدایشان را ندیدید
شما هیچ چیز از روح والای آنان ندیدید
.
.
.
آقای حاتمی کیا
حاج کاظم ها خیلی صبورتر از چیزی بودند که شما به تصویر کشیدید
خیلی آرام تر و سر به زیر تر بودند
حاج کاظم هایی که با هزاران زخم بر جسمشان از جبهه ها به خانه برگشتند ، در برابر مشکلات زندگی ( بخوانید مشکلات ما ) هرگز کمر خم نکردند
عصبانی نشدند . . . فریاد نزدند . . . اسلحه بر دست نگرفتند . . . مردمی را که جانشان را برای دفاع از آن ها به خطر انداخته بودند را گروگان نگرفتند . . . کسی را تهدید نکردند
ما نیازی به نماد سازی شما نداریم
ما حاج کاظم های واقعی را دیدیم
دیدیم که وقتی خسته شدند
جانشان بر لبشان رسید
بدون آنکه آسیبی به کسی بزنند
بر مقابل "خانه ملت" رفتند و خود را به آتش کشیدند
این بود رسم حاج کاظم ها
.
.
.
شما بر خلاف تصور خود هیچ از حاج کاظم ها نمی دانید . . . هیچ
.
.
.
مگر با افتخار هزاران بار نگفتید که با حاج کاظم ها یار و همراه بودید ؟
پس چرا مرام و معرفت آن ها در شما نیست ؟
این سکوت شما قبل و بعد انتخابات برای چیست ؟
مگر باز همین کاظم ها نبودند که با یک پا و با سینه هایی مالامال از درد و صدای خس خس همراه مردم به خیابان ها ریختند
.
.
.
نه آقای حاتمی کیا
شما فقط یک طبل تو خالی هستید
.
.
.
کسی چه می داند
شاید هم 48 سالگی شما را چنین محتاط کرده
.
.
.
کسی که او را تک تیر انداز سینمای ایران می دانستیم
کسی که با یک شلیک کار را تمام می کند و همواره به هدف می زند

.
.
.
آقای حاتمی کیا
تنها خواسته ما از شما این است : سکوت را بشکنید
حاج کاظم دروتان را آزاد کنید
.
.
.
راستی
ببخشید
عصبانی بودم و خودتان هم بی تقصیر نبودید
تولدتان مبارک
هر چند دیر است
اما به قول یک دوست ، لااقل امروز کسی تولدتان را تبرک نگفته بود


------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن . 1 : 2 مهر اصلاً وبلاگ نداشتم که بخوام پستی ارسال کنم ! برای همین خود را از گناه دیر ارسال کردن این پست مبرا می کنم !!! ه

پ . ن . 2 : همه اون حرفایی که بالا زدم نظر واقعی من در مورد حاتمی کیا نیست ، ولی وقتی یه نفر خوابه و نمی خواد هم بیدار بشه یه تلنگر عیبی نداره ( هر چند قبول دارم که تلنگرم مثل این بود که با بیل بزنم !!! ) ه

آزاد زی آزاده : به مناسبت 7 مهر ، زاد روز نمادین میر حسین موسوی


 

پیش از خواندن : ( اضافه شده در تاریخ 88/7/30 )

درسته که تولد آقای موسوی روز 11 اسفند هستش ولی با توجه به تاریخ تولد آقایان کروبی و خاتمی ، امروز به صورت نمادین به عنوان زادروز آقای موسوی در نظر گرفته شده


------------------------------------------------------------------------------------------------------


هر مردی دورانی دارد
و هر دورانی مردی
.
.
.
کاوه به ظلم ستیزی نام دار است
کوروش به شکوهش شهره است
بابک به مقاومت شناخته می شود
ابن سینا در علم نام آور است
مولانا در عرفان پر آوازه است
ملاصدرا در فلسفه دست نیافتنیست
نادر به قدرت شناخته می شود
امیر کبیر به خدمت در راه مهین نامدار است
مصدق به وطن پرستی مشهور است
.
.
.
از این دست مردان بسیارند
ولی تاریخ فراموش کار تنها نام عده معدودی را برایمان به یادگار گذارده
.
.
.
در هر دورانی ، وظیفه هر انسانی شناختن مرد دوران خود است
شناختن وی و کمک به وی ، برای آنکه او به عنوان نماد آن دوران و آن مردمان ، برای آیندگان به یادگار ماند
.
.
.

آیندگان مرد این دوران را به استقامت در راه رسیدن به هدف خواهند شناخت
و مردمانی که در این راه او را یاری کردند ( کنند ) نه در تاریخ که دل ها جاودانه می شوند
.
.
.

آقای میر حسین موسوی !!!
شما دیگر مطلق به خود نیستید
شما نماد مردمانی هستید که دیگر توان نشستن و تحقیر شدن را ندارند
مردمانی که برخواستند
شما را به عنوان نماد خود برگزیدند
قدم در راه گذاشتند
و شما را نیز برای پیمودن مسیر در طلایه این سپاه تشویق کردند
تنها و تنها برای یک هدف
آزادی
.
.
.
زاد روزت گل گون باد
ای فرزند دخت شرمگین امید : ایران


------------------------------------------------------------------------------------------------------


پی نوشت : 

از آقای محمد طحانی برای به تصویر کشیدن این طرح بسیار زیبا ممنونم

گشایش آسمان


ولادت حضرت محمد (ص)

6 روز از سال نو گذشته بود که ولادت شما را جشن گرفتیم و حال که 6 روز به پایان سال مانده باز مجدداً ولادت شما را جشن می گیریم
والا پیامبر
ای بیکران
.
.
.
همگی در افکارمان دوست داریم به جای دیگران باشیم
من نیز
من نیز دوست دارم به جای خودم ، جای دیگری بودم
جای شما
آری
گستاخانه است
و چه محال
ولی . . . 
ولی اگر جای شما بودم
آن زمان که فرمودید : " به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپ من قرار دهند . . . " 
وای اگر فقط آن یک لحظه جای شما بودم
چه با فراق باز قبول می کردم
چه راحت قبول می کردم که جهان بر دستانم قرار گیرد
آری
دوست داشتم جای شما باشم
تا شیطان نیز با چنین وسوسه های شیرینی به سراغ من می آمد و من با چه شوقی در آغوش گیرمش
.
.
.
اما . . . 
اما شما شیرینی شهد دیگری را چشیده بودید
شهد نور
شهد حقیقت
شهد معراج
.
.
.
ولادتان بر ما شاد باد
ای والاترین ما

سیاه و سپید



سیاه و سپید . این ترکیب برای شما یادآور چیست و چه مفهومی را در ذهنتان روشن میکنند؟
برای من یادآور داستان های قدیمی است که در آن ها شخصیت ها یا مطلقاً بد بودند و سیاه و یا کاملاً نیک بودند و سپید ، به طوری که این دو هیچ گاه بر هم تبدیل نمی شدند و در هم نیز نمی آمیختند .
روز های 6 و 7 آبان چنین نسبتی با هم دارند
6 آبان روزیست سیاه و 7 آبان در مقابل آن نماد سپیدیست


٭٭٭٭٭٭٭

در تاریخ سرزمینمان تا دلتان بخواهد پر است از افراد خائن و وطن فروش . 6 آبان روز تولد یکی از جدیدترین نوع این افراد است . روز تولد رئیس جمهور محبوب و مردمی ، "بوی رجایی" !!!
نوشتن متنی در مورد یک فرد به دور از پس زمینه های قبلی و برداشت های شخصی کاریست بس دشوار که از عهده من خارج است !!! پس آقای رئیس جمهور همین جا اعلام میکنم که از شما متنفرم و با همین نظر است که تولد شما را بر پارسیان تسلیت میگویم

آقای رئیس جمهور ، بیایید یک بار دیگر شعار های دروغین دوران نامزدیتان را مرور کنیم : 

ه - دولت کارآمد و عدالت گستر
ه - عدم وجود حرکت سخت گیرانه در مورد حجاب بانوان
ه - سلامت مدیران
ه - مبارزه با فساد اداری
ه - پیشگیری از بروز شکاف بین دولت و مردم
ه - تشکیل "دولت اسلامی"ه
ه - تثبیت و تقویت آرمان خواهی و برایت از ایده آلیسم
ه - گفتمان خدمت به جای قدرت
ه - علمی کردن مدیریت
ه - کاهش نرخ تورم از طریق کاهش هزینه های دولت و کاهش نرخ سود بانکی
ه - بسط توسعه سیاسی از طریق بالا بردن قدرت نقد و مشارکت مردم
ه - اولویت دادن به تولید داخلی
ه - حضور دولت در هر استان برای حل مشکلات بخشی
ه - کاهش تصدی گری دولت
ه - بالندگی فرهنگ از طریق تقویت هویت ملی و تاریخی و اسلامی ایران
ه - ایجاد فضای آرمانی و آرمانخواهی در کشور برای مقابله با معضلات فرهنگی

شعار هایی که به واسطه آن رای آوردید ( البته با فرض سالم برگزار شدن انتخابات !!! )

حال به کدام این اهداف دست یافته اید یا حداقل نزدیک شده اید .

شاید در پاسخ بگویید که هنوز برای قضاوت زود است و شما هنوز 5 سال دیگر فرصت دارید !!! ولی آقای رئیس جمهور باز در نهایت پاسخ یک "هیچ" بزرگ به اندازه کوچکی شماست !

آ ه ه ه ، ‌بگذریم
صحبت از سیاه و سپید بود ، حال روز سپید
روز 7 آبان (مصادف با 29 اکتبر) روز جهانی کوروش کبیر است
مردی که در گیتی برای اولین بار برای انسان ها حق آزادی قائل شد
مردی که به واسطه او و اعمال اوست که امروز در جهان اندک اعتباری داریم

در اولین نظر وقتی به این روز می اندیشیم احساس غرور و افتخار می کنیم و این همان اشتباهی بود که من نیز مرتکب شدم
دوست عزیز ، غرور و افتخار برای چه؟
ما چه حقی از کوروش کبیر داریم؟
چه برنامه ای برای این روز در نظر گرفته ایم؟
اصلاً مگر از وجود و آمدنش آگاه بودیم؟

ما کاری را با کوروش کبیر کردیم که گذشت زمان ، حمله اعراب ، مغول ، انگلیس ، روس و غیره و غیره از انجام آن عاجز ماندند . ما ، وارثان وی ، مقبره اش را بر آب بستیم !!!

مقبره ای که آخرین وصیت کوروش کبیر بر آن نقش بسته : 

"ای انسان ، هر که هستی و از هر جا بیایی ، زیرا می دانم که خواهی آمد . . . من کوروش ام که برای پارسیان این شاهنشاهی گسترده را بنا نهادم ، پس بر گور من رشک مبر . . . " 

دست مریزاد بر ما !!!


حال می فهمم که واقیعت مانند داستان های اساطیری نیست . حال معنی خاکستری را در می یابم . حال می فهمم که چطور میتوان در عین سپیدی ، سیاه بود .


افسوس ، افسوس که ما از این روز بهره ای نبردیم .


بگذریم

حال بیایید شادی کنیم . نه ، نه برای کوروش کبیر که از آن ما نیست بلکه برای رئیس جمهور محبوب و مردمیمان

روحت شاد ای فرزانه ای که گفتی : "از ماست که بر ماست"
ه



٭٭٭٭٭٭٭


پ.ن. 1 : ممکن است از میان شما عزیزان افردی (مثل خودم !!!) باشند که در متن بلاگ ها فقط به دنبال اشتباه ها بگردند و وقتی به تقویم رجوع کنند متوجه شوند که 7 آبان مصادف با 28 اکتبر است نه 29 اکتبر . . . خدمت این عزیزان عرض کنم که در سال های کبیسه میلادی (سال 2008 کبیسه است) ماه فوریه به جای 28 روز 29 روز می شود ، پس یعنی در سال 1386 در روز 10 اسفند به جای اینکه 1 مارچ باشد ، 29 فوریه بود . این مشکل با آمدن 1 فروردین 1388 با توجه به اضافه شدن 30 اسفند به تقویم درست خواهد شد . کلاً در سال های کبیسه تاریخ میلادی و شمسی به مدت 1 سال و 20 روز به اندازه 1 روز از هم جابجا می شوند (چه شود . . .!)ه

پ.ن. 2 : سال گذشته به مناسبت 7 آبان باز متنی در مورد کوروش کبیر نوشته بودم به اضافه مساله فروش سر سرباز هخامنشی ، ایام چه سریع میگذرد و حافظه ها چه ضعیف . . . .این بار از کوروش کبیر عذر می خواهم که بلاگی اشتراکی با تولد رئیس جمهور محبوب نوشتم ، البته هدفم از این کار این بود که بزرگی ایشان و حقارت اوشون(!!!) نمایان شود !
ه

پ.ن.3 : دوستان جدید الآشنا تصور نکند این بلاگ فقط به مقایسه کوروش کبیر با افراد دیگر خواهد پرداخت !!! مثلاً همین دیروز سالروز درگذشت نیکوس کازانتزاکیس ، نویسنده شهیر یونانی ، بود که به دلیل مشکلات اینترنتی امکان ارسال بلاگ را از دست دادم . . . ، دعای خیری بفرمایید که این معضل دست از سر این جانب بر دارد

پ.ن. 4 : این پ.ن. ها هم برای خودشان بلاگی شدند ستودنی !!!
ه

ای ناخدا ، ناخدای من !!!


سید محمد خاتمی ، کوروش زمانه

آزادی
آزادی اتفاقی نیست که بتوان آن را فقط به یک روز نسبت داد
ولی اگر بخواهیم یک روز را به عنوان نماد آزادی انتخاب کنیم بی شک آن روز 21 مهر خواهد بود
21 مهر روزیست که با سرنوشت آزاد مردان گره خورده است
حدود 2500 سال پیش ، در همین روز ، وقتی کورش کبیر با وقار در حال گذر از دروازه بابل و ورود به این شهر بود ، با هر قدم پایه های آزادی اندیشه و آزادی بیان را استوار می نمود
روزی که از آن برای ما چیزی جز منشور آزادی کوروش کبیر باقی نمانده است
سال ها یکی پس از دیگری گذشت
ایران و ایرانی اندک اندک معنی این کلمه را از یاد برد و هر چه بیشتر گردن به یوغ بردگی نهاد
آزادی تعریفی تازه یافت : "آزادی بردگی است"
اوضاع بر همین منوال بود تا آنکه در همین روز ، در سال 1322 ، پسری قدم بر هستی نهاد
پسری که تولدش به سان شکفتن گلی در زمستان بود که نوید بهار می داد
پسری (مردی) که بعدها باز آزادی را برای ما معنی کرد
آن نوید بخش را سید محمد خاتمی نامیدند
٭٭٭٭٭٭٭
آقای خاتمی شما باز آزادی اندیشه و آزادی بیان را برای ما به ارمغان آوردید
این شما بودید که امید و اعتماد به نفس از دست رفته را به روان های سرد ما دمیدید
شما بودید که به ما آموختید در مقابل مشکلات سر خم نکنیم و لبخند بزنیم
و باز شما بودید که به ما یاد دادید چگونه می توان رئیس بود و ریاست نکرد و اینکه چگونه روح شریف را به قدرت پست نفروخت
٭٭٭٭٭٭٭
آقای خاتمی ، امروزه فقط سخن از یک چیز است : "آیا خاتمی کاندید خواهد شد؟"
این شور و اشتیاق در میان ما جوانان که هنوز باریکه امیدی در دل داریم بیش از دیگران به چشم می آید
اما . . . 
آقای خاتمی ، اما من از شما درخواستی دارم
از شما خواهش می کنم که کاندید نشوید
نه به این خاطر که به شما اعتماد ندارم ، بلکه این خواهش به دلیل علاقه ایست که نسبت به شما دارم
آقای خاتمی ،‌ من دیگر تحمل آن توهین ها و تهدیدها و ناسزاهایی را که متحمل می شدید ندارم
نمی توانم باز شاهد آن باشم که چگونه با سخنان خودمان شیشه قلبتان را سنگسار کردیم
آقای خاتمی ، عده ای از آنان که به آمدن شما اصرار دارند ، هدفشان جز این نیست که واقعه حمام فین کاشان را زنده کنند
آقای خاتمی ، می دانم که شما آنقدر بزرگ و آزاده هستید که ترسی به دل راه نمی دهید و این دقیقاً همان چیزیست که من از آن هراسناکم
از این وحشت دارم که ما ، مردمان ، به وقت پشتیبانی پشت بر شما کنیم و به سبب ترس و خود خواهی ، شما را چون مسیحی دگر به صلیب کشیم
آقای خاتمی ، اما این حرف ها هیچ کدام به معنی عدم همراهی ما با شما نیست
فقط کافیست قدمی به جلو نهید تا ما نیز چون دانش آموزان دبیرستان "ولتون" برای شما که به مانند آقای "کیتینگ" پیام آور آزادی روان بودید به روی میزهایمان به پا خیزیم و فریاد بر آوریم : "ای ناخدا ، ناخدای من"
آقای خاتمی . . .


آه ه ه . . . 
ببخشید
منه خودخواه باز فراموش کردم که امروز ، این روز مقدس ، روز تولد شماست و لااقل همین یک روز را فقط برای حضورتان جشن بگیریم
پس
تولدت مبارک
ای کورش زمانه
ای آزاد مرد
این روز از آن توست
"روز مردی با عبای شکلاتی"
٭٭٭٭٭٭٭
٭٭٭٭٭٭٭
٭٭٭٭٭٭٭
پ.ن. 1 : آن تعریف آزادی در خط سیزدهم را از کتاب "1984" اثر "جرج اورول" و عنوان بلاگ ، دبیرستان "ولتون" و آقای "کیتینگ" را از کتاب "انجمن شاعران مرده" اثر "ن. ه. کلاین بام" و خط آخر را با کمی تغییر از ترانه ای که در وصف خاتمی در اولین دوره جشن شب چله "چلچراغ" خوانده شد به عاریت گرفتم
پ.ن. 2 : مطمئناً در مورد روز دقیق ورود کورش به بابل واقعاً نمی توان اظهار نظر کرد ولی طبق اطلاعاتی که کسب کردم تاکید بیشتر بردهه آخر مهر ماه بود و بیشتر نظرات در حوالی دو روز 20 و 22 بود که من میانگین آن ها را یعنی 21 را در نظر گرفتم!!!

پ.ن. 3 : راست چین نمیشه!!!

سید محمد خاتمی
 سید محمد خاتمی