‏نمایش پست‌ها با برچسب سید محمد خاتمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سید محمد خاتمی. نمایش همه پست‌ها

از تو لبخند می خواهیم : به مناسبت 21 مهر ، زاد روز سید محمد خاتمی


سید محمد خاتمیسید محمد خاتمیسید محمد خاتمیسید محمد خاتمی

پیش نوشت : پیشنهاد می کنم قبل از خواندن این پست نگاهی به این "مطلب" بیندازید
.
.
.
چه ها که در این یک سال بر ما نگذشت

آقای خاتمی سال پیش را به خاطر دارید ؟
به خاطر دارید از شما درخواست کردم نیایید ؟
به خاطر دارید به شما وعده دادم اگر قدم بردارید بر می خیزیم ؟

آقای خاتمی
کوفی عنان , سید محمد خاتمیبه یاد دارید که در سال گذشته تولدتان را با حضور کوفی عنان و جمعی دیگر از بزرگان جهان که به بهانه کنفرانس دین در دنیای جدید به ایران آمده بودند را جشن گرفتید ؟

به راستی در فاصله 65 سالگی تا 66 سالگی شما چند سال طی شده ؟

هنوز هم نمی توانم باور کنم که تمام این اتفاقات که رخ داده در طول یک سال اتفاق افتاده باشد
.
.
.
همیشه دوستتان داشتم ولی نمی دانستم که چطور اینچنین مردمان را شیفته خود می کنید
تا روز 25 آذر
تا آنکه توانستم در چند متری شما بنشینم
شما سخن بگویید و من با گوش جان ببلعم
تازه آن زمان بود که متوجه شدم چرا شما را شمعی در باد می نامند
و حال می دانستم چرا محبوبید
چرا که چون شمع گرما و روشنی می پراکانید
.
.
سید محمد خاتمی در جشن شب یلدا 40چراغ.
دیروز روز بزرگ داشت حافظ بود

حافظ
به یاد دارید آن تفالی را که درشب یلدا 84 در میان 40 چراغیان زدید ؟

عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکر دهان و مطرب شیرین سخن
همنشین نیک کردار و ندیم نیک نام

و این به حال و روز آن دوران چه شبیه بود
سید محمد خاتمی , 40چراغ , شب یلدا
ولی هدفم از این حرف خاطره ای دیگر بود
خاطره شب یلدا سال گذشته که باز در بین قلم داران 40چراغ بودید
این بار نیز نتیجه جادوی انگشتتان و سحر کلام حافظ حقیقتی بود که بعدها معانیش را درک کردیم

ز در درآ و شبستان ما منور کن / هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز / پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان / بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره ای شب هجران نمی فشاند نور / به بام قصر برآ و چراغ مه پر کن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس / به تحفه برسوی فردوس و عود مجمر کن
ازین مزوجه و خرقه نیک در تنگم / به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیر دست حسن تواند / کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول عقل حکایت بسی کند ساقی / تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
فال گرفتن سید محمد خاتمی در شب یلداحجاب دیده ادراک شد شعاع جمال / بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود / حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوی آنگهی به مستان ده / بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان / ز کار ها که کنی شعر حافظ  از بر کن
.
.
.
به راستی به مانند همیشه حضرت حافظ به حقیقت گفت
به راستی که با دل و جان به راحت افتادیم
بر زیر ستارگان شب بر بام قصر های کوچکمان شدیم و فریاد بر آوردیم : الله اکبر
و دیدید که جوانان این خاک بر خون خود غلتیدند و بر فردوس شدند
.
.
.
سال گذشته شما را کوروش زمانه نامیدم
و از شما ممنونم که به من و دیگران ثابت کردید که اینچنین هستید
.
.
.
باز امسال نیز چون سال گذشته از شما درخواستی دارم

آقای خاتمی ، ‌برایمان لبخند بزنید که لبخند شما امید ماست

ممنونم
.
.
.
تولدتان مبارک

سید محمد خاتمیسید محمد خاتمی
جشن تولد 66 سالگی سید محمد خاتمیسید محمد خاتمی

------------------------------------------------------------------------------------------------------
 


پ.ن. 1 : از "راسپین" ممنونم که این فرصت رو به من داد تا بتونم آقای خاتمی رو از نزدیک ببینم

پ.ن. 2 : اگر روی عکس ها کلیک کنید بزرگ می شوند

ای ناخدا ، ناخدای من !!!


سید محمد خاتمی ، کوروش زمانه

آزادی
آزادی اتفاقی نیست که بتوان آن را فقط به یک روز نسبت داد
ولی اگر بخواهیم یک روز را به عنوان نماد آزادی انتخاب کنیم بی شک آن روز 21 مهر خواهد بود
21 مهر روزیست که با سرنوشت آزاد مردان گره خورده است
حدود 2500 سال پیش ، در همین روز ، وقتی کورش کبیر با وقار در حال گذر از دروازه بابل و ورود به این شهر بود ، با هر قدم پایه های آزادی اندیشه و آزادی بیان را استوار می نمود
روزی که از آن برای ما چیزی جز منشور آزادی کوروش کبیر باقی نمانده است
سال ها یکی پس از دیگری گذشت
ایران و ایرانی اندک اندک معنی این کلمه را از یاد برد و هر چه بیشتر گردن به یوغ بردگی نهاد
آزادی تعریفی تازه یافت : "آزادی بردگی است"
اوضاع بر همین منوال بود تا آنکه در همین روز ، در سال 1322 ، پسری قدم بر هستی نهاد
پسری که تولدش به سان شکفتن گلی در زمستان بود که نوید بهار می داد
پسری (مردی) که بعدها باز آزادی را برای ما معنی کرد
آن نوید بخش را سید محمد خاتمی نامیدند
٭٭٭٭٭٭٭
آقای خاتمی شما باز آزادی اندیشه و آزادی بیان را برای ما به ارمغان آوردید
این شما بودید که امید و اعتماد به نفس از دست رفته را به روان های سرد ما دمیدید
شما بودید که به ما آموختید در مقابل مشکلات سر خم نکنیم و لبخند بزنیم
و باز شما بودید که به ما یاد دادید چگونه می توان رئیس بود و ریاست نکرد و اینکه چگونه روح شریف را به قدرت پست نفروخت
٭٭٭٭٭٭٭
آقای خاتمی ، امروزه فقط سخن از یک چیز است : "آیا خاتمی کاندید خواهد شد؟"
این شور و اشتیاق در میان ما جوانان که هنوز باریکه امیدی در دل داریم بیش از دیگران به چشم می آید
اما . . . 
آقای خاتمی ، اما من از شما درخواستی دارم
از شما خواهش می کنم که کاندید نشوید
نه به این خاطر که به شما اعتماد ندارم ، بلکه این خواهش به دلیل علاقه ایست که نسبت به شما دارم
آقای خاتمی ،‌ من دیگر تحمل آن توهین ها و تهدیدها و ناسزاهایی را که متحمل می شدید ندارم
نمی توانم باز شاهد آن باشم که چگونه با سخنان خودمان شیشه قلبتان را سنگسار کردیم
آقای خاتمی ، عده ای از آنان که به آمدن شما اصرار دارند ، هدفشان جز این نیست که واقعه حمام فین کاشان را زنده کنند
آقای خاتمی ، می دانم که شما آنقدر بزرگ و آزاده هستید که ترسی به دل راه نمی دهید و این دقیقاً همان چیزیست که من از آن هراسناکم
از این وحشت دارم که ما ، مردمان ، به وقت پشتیبانی پشت بر شما کنیم و به سبب ترس و خود خواهی ، شما را چون مسیحی دگر به صلیب کشیم
آقای خاتمی ، اما این حرف ها هیچ کدام به معنی عدم همراهی ما با شما نیست
فقط کافیست قدمی به جلو نهید تا ما نیز چون دانش آموزان دبیرستان "ولتون" برای شما که به مانند آقای "کیتینگ" پیام آور آزادی روان بودید به روی میزهایمان به پا خیزیم و فریاد بر آوریم : "ای ناخدا ، ناخدای من"
آقای خاتمی . . .


آه ه ه . . . 
ببخشید
منه خودخواه باز فراموش کردم که امروز ، این روز مقدس ، روز تولد شماست و لااقل همین یک روز را فقط برای حضورتان جشن بگیریم
پس
تولدت مبارک
ای کورش زمانه
ای آزاد مرد
این روز از آن توست
"روز مردی با عبای شکلاتی"
٭٭٭٭٭٭٭
٭٭٭٭٭٭٭
٭٭٭٭٭٭٭
پ.ن. 1 : آن تعریف آزادی در خط سیزدهم را از کتاب "1984" اثر "جرج اورول" و عنوان بلاگ ، دبیرستان "ولتون" و آقای "کیتینگ" را از کتاب "انجمن شاعران مرده" اثر "ن. ه. کلاین بام" و خط آخر را با کمی تغییر از ترانه ای که در وصف خاتمی در اولین دوره جشن شب چله "چلچراغ" خوانده شد به عاریت گرفتم
پ.ن. 2 : مطمئناً در مورد روز دقیق ورود کورش به بابل واقعاً نمی توان اظهار نظر کرد ولی طبق اطلاعاتی که کسب کردم تاکید بیشتر بردهه آخر مهر ماه بود و بیشتر نظرات در حوالی دو روز 20 و 22 بود که من میانگین آن ها را یعنی 21 را در نظر گرفتم!!!

پ.ن. 3 : راست چین نمیشه!!!

سید محمد خاتمی
 سید محمد خاتمی