‏نمایش پست‌ها با برچسب درگذشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب درگذشت. نمایش همه پست‌ها

سوگواران خموش


سوگواران تو امروز خموشند همه

عزاداری کودکان در محرمعزاداری کودکان در محرم

که دهان های وقاحت به خروشند همه

دروغگویاوه گو

متظاهر

مردم فریب


گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه

توحش و قمه زنی برای کودکانوحشی گری و قمه زنی

 
آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه

شیطاناهریمن

متظاهر مردم فریب
 
باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه ، خانه به دوشند همه

کبوتران
  
ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار
ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه
گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه
به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

دسته عزاداری امام حسین(ع)


پی نوشت : امروز به مناسبت اربعین بلاگی نوشتم و قصد داشتم پستش کنم و می خواستم برای آخر متن شعر ترانه شب دهم رو بگزارم که به طور اتفاقی با این شعر مواجه شدم ، دیدم مطالبش همون حرفایی بود که خوم می خواستم بزنم و حتی خیلی بهتر هم بود ، به همین دلیل به گذاشتن این شعر قناعت کردم
اینو می تونید از "اینجا" دانلود کنید ، با صدای آقای علی رضا قربانی

و شعر یتیم شد . . .


آ ه ه ه
لعنت به من ، لعنت به من که چرا روز قبلش به یادش نبودم
مگه نوشتن در مورد قیصر مناسبت می خواست ، چرا منتظر شدم که این اتفاق بیفته
اتفاقی که قیصر رو از تمام درد و رنج هایی که می کشید رها کرد و حالا این ما هستیم که باید درد نبودش رو بکشیم
می پرسی مگه قیصر هم درد داشت ، جوابت یک آره به بزرگی درده
مگه یادت نمی یاد که می گفت : "الفبای درد از لبم می ترواد" و یا "درد های من نگفتنی / . . . / درد حرف نیست / نام دیگر من است / من چگونه خویشتن را صدا کنم؟
همه اینا رو گفتش ولی باور نکردیم
به راستی برای امروز بود که گفتی : "روی میز خالی من / صفحه باز حوادث / در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری
آره راست گفته بودی ، یادگاریتو دیدم ، و چه یادگاری تلخی
از کجا اینو می دونستی که گفتی : "تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد
آره تو موندی ، تو دل های زخم خوردمون
آ ه ه ه قیصر از کجا ، چطور از روز مبادا آگاه بودی که گفتی : "وقتی تو نیستی / نه هست های ما / چونانکه بایدند / نه باید ها . . . / هر روز بی تو / روز مباداست
قیصر ، اولین روزی که باهات آشنا شدم یادته؟
یادته گفتی : "100 دانه یاقوت / دسته به دسته / . . . " 
اون اولین بار بود و بعد از اون هر روز بیشتر شناختمت
آره قیصری که "قلب سفیدی در سینه آن" می تپید
قلبی که چون "یاقوت" با ارزش بود
ولی افسوس که این "قلب سفید" سر خود یه تصمیم گرفت
تصمیم گرفت بیاسته
پس "پروانه" دلت از "قفس مردم" پر کشید
ولی بی شک عاشق رفتی ، عاشق بودی که گفتی : "و قاف / حرف آخر عشق است / آنجا که نام کوچک من / آغاز می شود
روحت شاد

٭٭٭٭٭٭٭

پ.ن. 1 : این همون بلاگیه که سال پیش نوشته بودم ، ببخشید که تکراریه ، اصلاً وقتش رو نداشتم

پ.ن. 2 : بازم ببخشید که با 2 روز تاخیر دارم می فرستمش

قیصر امین پور
قیصر امین پور
 

تو و آن چهارشنبه های سبز


سال 74 ، چهارشنبه شب ، ساعت 9 ، شبکه 2
تصویر پاهای 2 نفر را نشان میده که یکیشون کفش های مشکی به پا کرده و دیگری کتانی های سفید
اول هر 2 ایستاده و منتظر هستند و بعد آرام شروع می کنند به راه رفتن و کم کم میدوند
یکی سوار بر تاکسی میشود و دیگری اتوبوس . . . در نهایت هر دو به در یک خونه می رسند
خونه ای که همسران و سال های بعد خاطرات شیرین در اون ساخته شد که تشکر از خانواده محترم رجبی پایه ثابت تیتراژ پایانیشون بود
خانه ای که بیژن بیرنگ و مسعود رسام نشونمون دادند
ولی این ، اون خانه ای نیست که می خواهم ازش بگم
خونه ای که با اون تو رو شناختم
خونه ای که هر چهارشنبه شب (سال 75) کل هفتمونو تا چهارشنبه بعد رنگ سبز میزد
آره
تو برای من حمید هامون یا پدر کمیمیا یا اون شوهر 7 خط کاغذ بی خط نبودی
تو برای من همین رضا صباحی وکیل بودی
تو برای من اون مراد بیگ وحشی و رام نشدنی بودی که مثل موم تو دست های خاله لیلا شکل تازه گفت
تو همون بودی که پاورچین پاورچین در حالی که "صدای پای آب" میدادی تو دلم نشستی
همه این آسمون ریسمون ها برای این بود که بگم کی بودی
برای اینکه بگم صدای گرمت چون نسیم مانع نشستن غبار فراموشی رو خاطراتتت میشه
فردا درست 2 ماه که که دیگه به جای خودت خاطراتت با ماست
روحت شاد

٭٭٭٭٭٭٭

پ. ن. 1 : ببخشید که این قدر دیر شد

پ. ن. 2 : ببخشید بابت تیتر بی ربط و بی عکسی و شروع عجیب . . . می خواستم مثل خودت خاص باشه


خسرو شکیبایی
خسرو شکیبایی

مرد خاکستری خاموشی گزید : 9 شهریور ، سالروز درگذشت فرهاد مهراد


فرهاد مهراد

ه"می اندیشم که شاید خواب بوده ام" آن زمانی که "مث شب پره" بال های "گنجشکک اشی مشی" را گرفتی و پریدی تا "به قله قلب انسان صعود" کنی و فریاد "والا پیامبر" سر دهی تا محمد(ص) را به دادخواهی بطلبی
این کار فقط از تو ساخته بود زیرا "تو هم از ما نبودی" که بی شک "از جنس عشق و خدا" بودی
اما ما "اسیر سایه شب" کردیمت ، تا آنجا که "همه درها به رویت بسته شد" و "دلت از تاریکی ها خسته شد" و قصد کردی وطنت را ، این "دخت شرمگین امید" را " همچون بنفشه ها با خود ببری هر کجا که خواستی" و "با اشک هایت سفر کنی"
و از این زمان بود که "رنگ غربت تو تموم لحظه ها" با تو بود ، حتی زمانی که "شب،با تابوت سیاه" بر بالینت نشسته بود و "ترس مردن داشت در رگ های خسته ی سرد تنت پرپر می زد"
روزی که به آسمان ، بر میان ابرها رفتی ، ابر های سپید بر تنت نشستند و ابر های سیاه بر سرت ، تا "سفید جامه باشی با مو های سیاه" و درست آن زمان "چشم من تو نخ ابر بود که بارون بزنه" تا شاید این چنین بازگردی اما "عکس تو با دهن کجی بهم میگه ، چشم امیدو ببر از آسمون" که دیگر بازگشتی در کار نیست و حالا دیگر "یه افق ، یه بی نهایت ، کمترین فاصله مونه"
پس این شد که "زمزمه درد و انتظار در سینه ام خروشید و بر گونه هایم روان"
"ساده دل بودم که می پنداشتم" "چراغ ستاره تو رو به خاموشی نخواهد رفت"
حالا که رفتی "روزا با هم دیگه فرقی ندارند" و "از صدا افتاده تار و کمونچه" و هیچ "حرف تازه ای برام نمونده" و "هر چی بود پیش تر از اینا گفته بودی"
از کجا می دانستی که "بر شن های تابستان ، زندگی را بدرود خواهی گفت" و بار دیگر پاییز را نخواهی دید تا "بی سبب جای میلاد اقاقی ها را پرسی"
رفتی ، ولی تو "به اندازه همه ما دیدی ، به اندازه همه ما چیدی ،‌به اندازه همه ما گفتی و بیشتر از همه ما روییدی"
آری "زمان در تو مرد" و ما همچنان "با فانوس خون تو را جار میزنیم" و من در پی آنم که با نوشتن از تو "خستگی مو در کنم" ای مرد "خفته بر زمان"

٭٭٭٭٭٭٭
٭٭٭٭٭٭٭
٭٭٭٭٭٭٭
پ.ن.1 : مطالب داخل گیومه لزوماً همون طوری نیست که فرهاد خوانده و در بعضی جاها ضمیر عوض شده و کلمات تغییر کرده

پ.ن. 2 : متسفانه اونی نشد که میخواستم تا دینمو به فرهاد ادا کنم

فرهاد مهراد
 فرهاد مهراد
فرهاد مهراد
فرهاد مهراد
فرهاد مهراد
فرهاد مهراد
فرهاد مهراد
فرهاد مهراد