درباره ما . . .


پیش از خواندن : من زیاد حرف می زنم ، اگه حوصله ندارید این همه را بخوانید می تونید از وسطش که با تیتر "حال تشابهات "درباره ما" و "درباره الی"" مشخص شده بخوانید و مطمئن باشید چیزی رو هم از دست نمی دید !
عکس ها با کلیک کردن بزرگ می شوند




چند روز پیش " آبی " در وبلاگش در مورد فیلم " درباره الی . . . " نوشته بود که باعث شد خاطرات چند ما گذشته من از جلوی چشمم رد بشه
.
.
.
عصر 5 شنبه 21 خرداد ، یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت که با تعدادی از دوستان می خوان برن به دیدن فیلم " درباره الی . . . " و از من هم دعوت کرد که باهاشون همراه بشم
منم که فشار روز های قبل ، حرص و جوش ها و بحث های طولانی حسابی خسته ام کرده بود قبول کردم که برای تغییر روحیه هم که شده همراهشون برم
به بهترین ( و تقریباً تنها ) سینمای کرج ، ساویز ، رفتیم که در حد معمولی ترین سینماهای پایتخته
ولی فیلم چنان خوش ساخت بود که کیفیت سینما نمی تونست تاثیری منفی روی کیفیت فیلم بزاره
اگر اهل خواندن نقد فیلم باشید داستان فیلم چیزی برای غافل گیری شما نداره چون از حد کلیشه های فلیم ایرانی بالاتر نمیره ، ولی چیزی که فیلم رو متفاوت می کنه کارگردانی بسیار بسیار عالی آقای فرهادی هستش که توانسته از تیم بازیگری بهترین بازی ممکنه رو بگیره
بگذریم ،،، من نه منتقد سینما هستم و نه قصد دارم درباره فیلم بنویسم
.
.
.
از سینما که بیرون آمدیم ، دوستی که منو دعوت کرده بود ، یک مکالمه طولانی و خیلی خیلی عجیب داشت
در نهایت وقتی صحبتش تموم شد خبری به ما داد که همگی شکه شدیم . خبری با واسطه از مهدی هاشمی که گفته بود نیروهای گارد ویژه خانه علی اکبر هاشمی رفسنجانی را محاصره کرده اند و امکان ورود و خروج به کسی را نمی دهند
اعتماد من به این دوستم چنان بالا بود که بدون بحثی حرفش رو باور کردم
این خبر در اون موقع که همگی برای فردا سرشار از امید بودیم مثل سیلی بود که رویاهامون رو با خودش می برد
شاید اگه الان با حوادثی که رخ داده خبر برسه که شخصی مثل هاشمی بازداشت خانگی شده زیاد تعجب نکنیم ، ولی اون موقع و در روز قبل انتخابات ، وحشتناکترین خبری بود که می شد به دستمون برسه
اولین چیزی که در اون موقع به ذهنم رسید این بود که احتمالاً باز قراره مثل دوره قبل با تقلب ، انتخابات به دور دوم بره و در دور دوم با اختلاف کم احمدی نژاد پیروز اعلام بشه . ولی این دوستی که خبر رو داده بود ، تحلیل بدتری داشت و می گفت که احتمالاً فردا خبری از صندوق های رای گیری نخواهد بود و طی یک کودتای نظامی ، علی خامنه ای از رهبری عزل و مصباح یزدی توسط خبرگان به عنوان رهبر جدید اعلام میشه
وقتی خانه رسیدم سعی کردم با دوستانی که بیشترین اعتماد رو بهشون داشتم ارتباط برقرار کنم و با هزار کنایه و مخفی کاری حالیشون کنم که چی داره می گذره ( چون در اون موقع واقعاً ترسیده بودم و اتفاقاتی که بعد اون افتاد بهم نشان داد که چقدر خام و ساده بودم ) ولی مسلماً این دوستان اون اعتمادی رو که من به دوستم داشتم به من نداشتند و با گفتن حرف هایی مثل "مگه ممکنه" ، "شایعه است" ، "خودت رو نگران نکن ، انشا الله چیزی نمیشه" و . . . خودشون رو قانع کردند که فردا انتخابات برگذار میشه و نه انتصابات !
البته این خبر بعداً توسط هیچ خبرگذاری انعکاس داده نشد ، پس هیچ تاییدیه و تکذیبیه ای هم در کار نبود ولی دوستم با خبر هایی که بعداً فبل از انتشارشون به من داد به من ثابت کرد که الکی بهش اعتماد نکردم
.
.
.
حال تشابهات "درباره ما" و "درباره الی"
در فیلم "درباره ما" ، جمهوریت نظام نقش الی ( ترانه علیدوستی ) را بازی کرد . الی از همان ابتدا یک دروغ گو بود ولی تمام دروغ هایش بعد از غرق شدنش نمایان شد . جمهوریت نظام نیز از همان 30 سال پیش فقط وعده ای تو خالی بود و این مساله بعد از کودتا ( غرق شدن ) به اثبات رسید
آقای خامنه ای نقش سپیده ( گلشیفته فراهانی ) را بازی کردند . همان طور که بعد غرق شدن الی ( کودتا علیه جمهوریت نظام ) ، سپیده سعی داشت با دروغ هایش از فاش شدن دروغ های الی جلو گیری کند به همان شکل آقای خامنه ای با دروغ ها و سخن رانی های پوچشان سعی می کردند توضیحی برای ترکیدن حباب جمهوریت جور کنند
نقش احمد ( شهاب حسینی ) را آقای احمدی نژاد ایفا کردند . همان طور که احمد با ساده انگاری ها و حماقت هایش دست به اشتباه می زد و زندگی موفقی با همسر قبلی خود ( استانداری اردبیل و شهرداری تهران ) نداشت ولی باز با توجه ای که سپیده ( آقای خامنه ای ) به او دارد با دیدن عکس الی ( جمهوریت ) عاشق او می شود و می خواهد او را به عقد خود در آورد !
شورای نگهبان با بازی در نقش علیرضا ( صابر ابر ) همه را انگشت به دهان می گذارد . او نامزد سابق ( اسلامیت از دست رفته ) الی ( جمهوریت نظام ) است . همان طور که علیرضا در پایان ماجرا می رسد ، شورای نگهبان هم علاقه ای از خود برای حضور نشان نمی دهد . علیرضا ( شورای نگهبان ) حاضر نیست بعد شناسایی جسد الی ( قبول تخلف در انتخابات ) به خانواده الی خبر دهد و فقط در خانه کیف او را بازرسی می کند ( بازشماری 10 درصد آراء )
نقش شهره ( مریلا زارعی ) را آقای هاشمی رفسنجانی بازی می کنند . شهره ( آقای هاشمی ) یک تمامیت خواه واقعی است . الی ( جمهوریت نظام ) و اتفاقاتی به خاطر الی می افتد ( اعتراضات پس از انتخابات ) برای او اهمیتی ندارد . تنها خواسته او این است که بچه اش ( ثروت و فرزندانش ) آسیبی نبیند . علی لاریجانی یکی از کاندیدا های بازی در این نقش بودند که در نهایت آقای هاشمی انتخاب شد .
مراجع تقلید با بازی درخشانی که در نقش امیر ( مانی حقیقی ) داشتند دهان همه منتقدین را بستند ! امیر ( مراجع ) آدم محافظه کاری است ، دروغ گو نیست ولی در مقابل دروغ دیگران واکنشی هم نشان نمی دهد ( در این صحنه مراجع نقش را بازی نکردند ، زندگی کردند !!! )
در این میان آقایان محصولی و دانشجو نقش پدر و مادر غایب الی را بازی کردند . ما می دانیم الی از پدر و مادرش زاده شده ! درست همان طور که این انتخابات آزاد و جمهوریت تازه کار تیمی و مشترک این عزیزان است . دکتر کردان نیز نقش ماما را داشتند ( در تدوین فیلم صحنه حضور ایشان حذف شده ، به همین دلیل نامی از ایشان در تیتراژ برده نشد )
حسین شریعتمداری نیز در این فیلم در نقش کودکان خردسال ظاهر شد . در صحنه ای که به کودکان ( شریعتمداری ) یاد داده می شود در حضور علیرضا دروغ بگویند ، بازی ایشان نشان از آینده درخشان این هنرمند کوچک دارد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن . 1 : خوب نشد . . . ولی نباید انتظار زیادی هم داشت . همین طور که گفتم من این فیلم رو فقط یکبار و آن هم تقریباً 6 ماه پیش دیدم

پ . ن . 2 : اگر شاهد غرق شدن عزیزی بودید هرگز این فیلم را تماشا نکنید ، چرا که صحنه های مربوط به غرق شدن کودک و الی آن تصاویر وحشتناک را جلو چشمتان زنده خواهد کرد

پ . ن . 3 : آقای هاشمی رفسنجانی ! شما که چند روز پیش فرمودید رهبری  تنها دلیل حفظ وحدت است ( یا یه چیزی تو همین مایه ها ) ، این ترانه از شهریار قنبری و با صدای فرهاد مهراد تقدیم شما باد :

تو هم با من نبودی
مثل من با من
و حتی مثل تن با من
تو هم با من نبودی
آن که می ‌پنداشتم باید هوا باشد
و یا حتی ، گمان می‌ کردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد
تو هم با من نبودی
تو هم از ما نبودی
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من ، چنان هم‌ سفره‌ ی شب
باید از جنس من و عشق و خدا باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم مومن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما
ساده‌ دل بودم که می ‌پنداشتم
دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم مومن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما
ساده‌ دل بودم که می‌ پنداشتم
دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم با من نبودی یار
ای آوار
ای سیل مصیبت‌ بار

وقتی ورزشکاران ، دلاوران شدند !!! : به مناسبت 8 آذر ، تساوی تیم فوتبال ایران با استرالیا و صعود ایران به جام جهانی


من هیچ وقت فوتبالی نبودم
و هیچ وقت هم نفهمیدم که مردم از دیدن اینکه یه توپ زیر پای 22 نفر قل بخوره چه لذتی می برند
ولی حتی برای من هم روز 8 آذر روزیه که هیچ وقت نمی تونم فراموشش کنم
.
.
.
سال 76 ، روز 7 آذر ، جمعه و مصادف با جشن مبعث حضرت محمد (ص) بود
همه فامیل خونه مادر بزرگم بودیم و پسر دایی هام در مورد بازی فردا صحبت می کردند
می گفتند که باید بازی 2 - 2 بشه تا ما بتونیم به جام جهانی بریم ( حالا هم که به این سن رسیدم نفهمیدم که چرا ما با بردن استرالیا نمی تونستیم بریم جام جهانی و حتماً باید مساوی می کردیم ! اونم نه هر مساوی بلکه باید حتماً 2 - 2 می شدیم )
فردا تو مدرسه هم همین صحبت بود
من که تا اون موقع هیچ کدوم از بازی های تیم ملی رو نگاه نکرده بودم ، به حرف های بچه ها حتی توجه هم نمی کردم ، چون اصلاً فوتبال دیدن برام اهمیتی نداشت
اصلاً ‌این همه جلز و ولز بچه ها رو درک نمی کردم
اون موقع من اول راهنمایی بودم و در نتیجه همگی جز کوچیک های مدرسه بودیم
شایعه هایی پیچیده بود که سوم ها می خوان قبل شروع بازی مدرسه رو تعطیل کنن
چون کلاس های ما 3 روز اول هفته 4 زنگه بود و تا ساعت 14 طول می کشید و بازی هم ساعت 13 یا 13:30 قرار بود شروع بشه ( تو نوشته هام دقیقاً یاداشت نکردم که کی بازی شروع می شد )
خلاصه موقع شروع بازی همه رو تو سالن مدرسه جمع کردند تا بازی رو تماشا کنن
من تا ساعت 14 نشستم و بعدش پا شدم رفتم پیش ناظم و مدیر که پیش معلم ها نشسته بودند و گفتم وقت مدرسه تموم شده و من می خوام برم خونه ! با چنان نگاه متعجبی منو نگاه کردند که هنوز هم نگاهشون رو فراموش نکردم
هیچ کس از جاش تکون نمی خورد ! انگار مسحور تلویزیون شده بودند !
عجیب اینجا بود که تو خیابون هم هیچ اثری از آدمیزاد نبود
وقتی خونه رسیدم مادرم هم خونه بودند ، و وقتی پرسیدم که چرا زود اومدند ، گفتند که مدیرشون به خاطر بازی فوتبال مدرسه رو زود تعطیل کرده بودند
واقعاً تو اون سن برام عجیب بود که چرا مدرسه ها ( که در اون دوران در نظر من منظم ترین و دقیق ترین و سختگیرترین جاهای دنیا بودند ) این جوری بی خیال درس مشق شدند !
مادر عزیزم هیچ واکنشی جهت رساندن ناهار به شکم این حقیر از خودشان نشان ندادند پس منم با ایشون همراه شدم تا ببینم این بازی مسخره ( !!! ) کی تموم میشه تا بتونیم ناهار بخوریم !
.
.
.
درسته که من فوتبال نگاه نمی کردم ، ولی تو کوچه با بچه ها بازی می کردم
برای همین می تونستم فشاری رو که روی بازیکن های ایران بود رو احساس کنم
گزارش گرم و از همه وجود گزارشگر ( که بعداً اسمش رو یاد گرفتم و فهمیدم که خیابانی هستش !!! ) درک این حس رو صد چندان می کرد
.
.
.
نمی دونم این عشق بازیکنان ایرانی به وطنشون بود یا تاثیر دعا های سینه چاکان فوتبال در روز مبعث یا هر دو که باعث به وقوع پیوستن معجزه ملبورن شد
این که ایران 2 تا گل بخوره و بعد تو چند دقیقه پیاپی 2 تا گل بزنه و نتیجه همونی بشه که باید میشد
یا اون وحشی بازی تماشاگر استرالیایی که اعتماد به نفسی به بازیکنان ایران داد

از هر زاویه بهش نگاه کنی اثری از دست خدا رو می بینی
.
.
.
ایران بازی رو برد ( با اینکه مساوی کرد ! ) و اون بازیکنان قهرمانان فوتبال من شدند
عابدزاده ، علی دایی ، خداداد عزیزی ، کریم باقری و . . .
تنها خداداد نبود که خدا داد بود
بلکه عین 11 نفر رو خدا به ما داده بود
.
.
.
الان هر بار که می بینم تلویزیون نشان میده خداداد به دلیلی جریمه و محکوم میشه و یا علی دایی این چنین مسخره میشه ، دل من ریش ریش میشه
چون من فوتبال ایران رو با این اسطوره ها شناختم و برام واقعاً سخته که ببینم حالا بدون در نظر گرفتن کاری که کردند این چنین محکوم بشوند
.
.
.
گل فوق العاده زیبای عزیزی ، برداشتن و کشیدن سیگار نیمه سوخته توسط مربی ایران بعد گل دوم ، بیماری خیابانی که به خاطر هیجانات زیاد بازی ایجاد شده بود و صد ها خاطره تلخ و شیرین فوتبالی دیگه همگی جز خاطرات جاویدان 8 آذر هستند

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن . 1 : این روند قهرمان کشی که تو کشور ما وجود داره واقعاً اسفناکه ، . . . ، می ترسم تا چند وقت دیگه تو کتاب های درسی بنویسند که مدارکی هست که نشون میده سیاوش با همسر کیکاووس روابط غیر افلاطونی داشته و جز عمال استکبار بوده که بعد افشا شدن خیاناتش ، به توران ( که باز مدارکی هست که نشون میده همون آمریکای امروزیه ) فرار می کنه و در اونجا به خاطر خدماتش به غرب ، چون هنوز تو اون دوران مدال افتخار اختراع نشده بود ، دخترهای شاه و وزیر توران رو هدیه میگیره !

پ . ن . 2 :
گل کریم باقری ، از چند دقیقه قبل گل تا رسیدن به گل رو از اینجا دانلود کنید ( با حجم 4.16 مگابایت ) و خود لحظه گل رو از اینجا ( با حجم 604 کیلوبایت )
گل خداداد عزیزی ، از چند دقیقه قبل گل تا رسیدن به گل رو از اینجا دانلود کنید ( با حجم 4.24 کیلوبایت ) و خود لحظه گل رو از اینجا ( با حجم 921 کیلوبایت )
برای دانلود فیلم خلاصه بازی ، گل های استرالیا و شادی مردم بعد بازی به این آدرس برید

پ . ن . 3 : اسم بازیکنانی رو که نام بردم رو هم بعد این بازی یاد گرفتم !

پ . ن . 4 : باز فوتبال دیدن یه چیزی ، ولی هیچ وقت بچه های هم سن و سال خودم رو که کارتون فوتبالیست ها رو نگاه می کردند درک نکردم ! خداییش مسخره ترین کارتون کل دوران کودکی ما بود

مردی از تبار شریعت علی : به مناسبت 3 آذر ، زاد روز دکتر علی شریعتی



دکتر علی شریعتی
بزار بگن
بزار بگن حسودی کردن گناهه
ولی من بازم حسودی می کنم
حسودی می کنم به نسلی که این امکان براش فراهم بود که خودش رو به حسینیه ارشاد برسونه و سر جلسات سخنرانی دکتر حضور پیدا کنه
دکتر ؟
دکتر ! در واقع در سال های دور و برای جوان های اون دوران ، "دکتر" فقط تداعی گر یک نفر بود . لااقل در زمینه سیاست و اجتماع هر کس صحبتی از تفکر و کتاب می کرد و لفظ "دکتر" رو به کار می برد منظورش فقط دکتر علی شریعتی بود

ولی با همه این حرف ها ، اون عده ای که در اون دوران هم چیزی از حرف های دکتر نمی فهمیدند و در اون موقع از اندیشه دکتر می ترسیدند ولی قدرت مقابله با کلام و اندیشه دکتر رو نداشتند ، حالا ، در این زمان ، در حالی که دست ما به دکتر کوتاه شده ، زبونشون دراز شده
حالا بد گفتن از دکتر و ضد شریعتی بودن خودش باعث افتخاره و سکوییه برای رشد
مردی که ساواکی ها اونو انقلابی می دونستند و حالا بعد انقلاب عده ای که در اون دوران اصلاً معلوم نیست کجا بودند و الان خودشون رو پرچم دار انقلاب می دونند دکتر رو ساواکی می خوانند

درسته که من و شما فرصت بودن و دیدن دکتر رو نداشتیم ، ولی حتی برای ما هم شریعتی فقط یک اسم روی جلد کتاب و سنگ قبر نیست
دکتر از اون دسته افراد بود که نه طول بلکه عرض زندگیش اون قدر با ارزش بود که بدل به یک راه بشه ، راهی که تا کمال ادامه داره

همون عده ای که گفتم با کوبیدن دکتر سعی می کنند برای خودشون اعتباری کسب کنند ، علاقه زیادی دارند که دکتر ، اندیشه اش و راهش فراموش بشه
ولی تلاششون همیشه نتیجه عکس داده و شاید همین تلاش این دوستانه که دکتر رو ماندگار کرده !
.
.
.
تولدتون مبارک دکتر
.
.
.
دو جمله از دکتر علی شریعتی و یک نتیجه گیری :
- حسینیه ارشاد یک مکان نیست ، یک حادثه ، یک جمع و یک مجلس نیست یک "جریان" است
- وقتی در صحنه حق و باطل نیستی ، هر جا که می خواهی باش ، چه به نماز ایستاده باشی ، چه به شراب نشسته باشی ، هر دو یکیست

16 آذر نزدیکه ، 16 آذر هم نام زمان و مکانی نیست ، یک حضوره ، همه ما درس و دانشگاه و کار و زندگی داریم ، ولی تنها فرصت حضور همون یک روزه ، از دستش نده
  ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن . 1 : نباید انتظار زیادی از من داشت ، وقتی کسی که فکرش در حد موریانه ایه در مورد دکتر بنویسه چیزی بیشتر از این نمیشه

پ . ن . 2 : هیچ وقت در 29 خرداد در مورد دکتر ننوشتم و نخواهم هم نوشت ،،، اصلاً آدم چطور می تونه به مناسبت شهادت کسی بنویسه که اندیشه اش بین ما حضور کامل داره ؟؟؟

پ . ن . 3 : دوستان تهرانی وقت کردند سری هم به خانه-موزه دکتر بزنند : خیابان جمالزاده شمالی ، کوچه ده متری نادر ، پلاک 10


خانه موزه دکتر علی شریعتی
منبع عکس : وبلاگ سرای کویر

رهایم نکن : به مناسبت 20 آبان ، زاد روز ابراهیم رها


واقعیت اینه که ما آدم ها از همون 1/1/1 که به دنیا می آییم چیزی حالیمون نیست ! و کم کم در اثر تجربه آموزی ، مشاهده و مطالعه به دانستنی های خود می افزاییم
این آموزش ها تا جایی ادامه پیدا می کنه که تبدیل به یک شعور در ذهن انسان بشه
من و خیلی از هم سن و سال های من ، شعور سیاسیمون رو مدیون ابراهیم رها هستیم
مردی که نوشته هاش برای ما که نوجوان بودیم فقط و فقط حکم مطالب طنز و خنده دار رو داشت و خوندنش باعث سرگرمیمون میشد
ولی کم کم یاد گرفتیم که عمیق تر به حرف هایی که میزد توجه کنیم و تازه اون موقع بود که متوجه شدیم هر نوشته این مرد دریه که ما رو به سمت واقعیت تلخ سیاسی راهنمایی می کنه
و به این شکل بود که نوع نگاه سیاسی ما شکل گرفت
.
.
.
نمی دونم بگم که رها آدم بی باکیه یا اینکه فقط یه بی کله هستش
چون هر بار قلم به دست گرفتن این مرد می تونه باعث بشه که زندگی رو که ساخته از بین بره
با خودم می گفتم باید دارای روح رهایی باشه که این چنین رها از ترس عاقبت کارش همچنان بنویسه
ولی از وقتی یکی از مطالبش روخوندم متوجه شدم که اونم مثل ما آدمه و می ترسه ولی قادر به کنترلشه ، ارادتم بهش بیشتر از همیشه شد ( لینک مطلب )
.
.
.
یک بار در یکی از نوشته هاش یکی از دوستانش رو مورد خطاب قرار داده بود و گفته بود : امیدوارم پشتت به دیوار هر زندانی تکیه داده شده سالم و سلامت باشی

آرزوی من در این روز اینه که شما همیشه سالم و سلامت باشید بدون اینکه به دیوار زندانی تکیه بدید
.
.
.
تولدت مبارک


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن . 1 : مسلماً مطلب خود رها در مورد تولدش جالب تره ( لینک مطلب )

پ . ن . 2 : این نوشته هیچ چیز نیست جز یک تشکر از مردی که به ما راه درست رو نشون داد

ک مثل کین خواهی ؟ یا ک مثل کامیابی ؟


سایت یاهو بخشی داره به اسم Popular Searches ، و همون طور که از اسمش پیداست کلمات جستجو شده پر طرف دار رو نمایش میده
من معمولاً هر روز به این قسمت یه نگاهی می اندازم
عکس زیر متعلق به روز چهارشنبه ، 13 آبان ، مصادف با 4 نوامبر هستش ( اگر روی عکس کلیک کنید بزرگ می شود )

Yahoo Popular Searches

همون طور که می بینید در جستجو ها اثری از اتفاقات در جریان ایران نیست
حتی اتفاق 30 سال پیش و تسخیر سفارت آمریکا هم در میان جستجو ها نیست
البته نبودن اتفاق 30 سال پیش در میان جستجو های برتر ، خودش این نوید رو میده که ممکنه این اتفاق فراموش بشه
ولی نبود اتفاقات حال حاضر این تنگر رو به ما میزنه که بر عکس تصوری که داریم ( یا بهتره بگم دارم ) اون قدر ها هم مورد توجه مردم دنیا قرار نداریم
اون قدر ها برای مردم مهم نیست که در گوشه ای از این دنیا مردمی دارن برای حق آزادیشون می جنگنند
.
.
.
عنوانی که مقام دوم رو در میان جستجو های اون روز به دست آورد اسم "گای فوکس ( Guy Fawkes )"  بود
نام گای فوکس با اتفاقاتی که مربوط به 4 و 5 نوامبر مربوط میشه گره خورده که به نام "توطئه باروت" معروفه
زمانی که در سال 1558 میلادی "الیزابت اول" به عنوان ملکه در انگلستان به قدرت رسید ، با توجه به اینکه پیرو آیین پروتستان بود ، برای کاهش نفوذ پاپ و افزایش قدرت خودش دین رسمی انگلستان رو پروتستان اعلام کرد و آیین کاتولیک رو ممنوع اعلام کرد
این فشار و اعمال قدرت با فوت ملکه الیزابت از بین نرفت بلکه با به قدرت همسر ملکه ، "پادشاه جمیز اول" ادامه پیدا کرد

در سال 1605 ، تعدادی از افراد با نفوذ لندن تصمیم گرفت با انفجار ساختمان پارلمان ( مجلس عوام و اعیان ) در روز 5 نوامبر که قرار بود به دست پادشاه افتاح بشه ، اقدام به ترور پادشاه و نمایندگان پروتستان  پارلمان کنند و با این طریق دین واقعی مسیح رو در انگلستان زنده کنند ( به اعتقاد خودشون )ه 
البته با لو رفتن این توطئه ( ؟ ) در ساعات آغازین روز 5 نوامبر ، یعنی چند ساعت پس از نیمه شب ، مامورین حکومتی ، گای فوکس رو در حالی که در حال نگهبانی از 800 کلیوگرم باروت که در زیر ساختمان پارلمان مخفی شده بود پیدا کرده و بدین صورت این طرح به سرانجامش نرسید

البته من قصد داستان گویی در این مورد رو نداشتم ، فقط خواستم به صورت خلاصه از موضوع آگاه بشید ، . . . ، اگه مایل به مطالعه و خواستار جزییات بیشتر هستید می تونید از لینک های گذاشته شده استفاده کنید

در سال 2005 فیلمی به نام " V for Vendetta "  ساخته شد که با الهام گرفتن از جریان توطئه باروت و کتاب 1984 جرج اورول بود ( فیلم نامه توسط "برادران واچوفسکی" که بیشتر به عنوان فیلم نامه نویس و کارگردان "سه گانه ماتریکس" شناخته میشن نوشته شده بود )

V for Vendetta

.
.
.
از همون روزهایی که جنبش سبز فعالیت خودش رو شروع کرد V به عنوان یکی از نمادهای جنبش سبز انتخاب شد

V for Victory

اما V برای چی ؟
V for Vendetta or V for Victory ؟
یا به عبارت دیگه :
ک مثل کین خواهی یا ک مثل کامیابی ؟

این سوالی نیست که منو شما قادر به جواب دادن اون باشیم
جواب این سوال رو رهبران این جنبش باید بدهند
اون ها باید بگند از قدرتی که در دستانشون قرار داده خواهد شد برای چه هدفی استفاده خواهند کرد
برای پیروزی وطن یا برای تلافی خرده حساب های سابق با رهبران فعلی کشور
ولی بزرگان ! اگه قرار باشه شما هم زمانی که به قدرت رسیدید از زبان چماق برای مخالفینتون استفاده کنید فرق شما با افراد فعلی چه خواهد بود ؟
اگر اون موقع به این نتیجه برسید که گفت گوی تمدن ها دیگه جوابگوی نیازهای شما نیست چه ؟

روز 13 آبان من شاهد کتک خوردن یک لباس شخصی توسط مردم بودم ،،، البته برای اون شخص احساس تاسف نمی کنم چرا که اتفاقی که براش افتاد کاری بود که خودش سر مردم میاره ، ولی باید قبول کرد که این رفتارها پسندیده نیست
درسته که خودم شاهد اعمال خلاف ( یا بهتر بگم جنایات ) اون ها بودم ، ولی باز هم میگم که اون ها آدم هستند
یک چیر رو فراموش نکنید ، حرکت 30 سال پیش ما یک کین خواهی بود ، حرکتی که حالا جز پشیمانی چیزی برای ما نداشته
فقط دعا می کنم از وسوسه شیطان دور بمانیم
و تنها امیدم اینه که سال ها بعد ، وقتی صحبت از V میشه ، ما مردمان این جنبش رو با کلمه Victory به یاد بیاورند نه Vendetta

ممنونم که تحمل کردید

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن . 1 : پیشنهاد می کنم حتماً این فیلم رو تهیه و تماشا کنید 

پ . ن . 2 : ( اضافه شده در : 88/8/20 ) مطلبی رو که نگفتم و فکر کردم خوانده متوجه میشه اینه که آیا واقعاً ما باید به قصد انفجار بیت رهبری رفتیم تا دنیا نگاهش به سمت ما برگرده ؟؟؟ آیا حرکت های صلح طلبانه برای تغییر برای کسی اهمیتی نداره ؟؟؟